آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 4 آبان 1390 در ساعت 10:32 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : ورزش بانوان در شهر من

دوست داشتم یک پست هم بنویسم واسه تشکر از یک ارگان خاص اما نشد که نشد

هر جا میریم کمبود ها کم کاری ها بیشتر از دلسوزی هاست

در شهری زندگی میکنم که مسوولانش ادعا دارند از هر نظر دارند بهش میرسند

اما امروز می خواهم نمونه کوچکی را برای شما ذکر کنم

اونم تو زمینه ورزش

اره شاید خیلی دارند میرسند اما فقط به ورزش آقایان

قبلا هم بگم من هیچ مشکلی با آقایان ندارم...هیچ تفاوتی هم از لحاظ امکانات دوست ندارم بین این دو قشر گذاشته شود چرا که هر جامعه ای را ترکیب هردو می سازد نه یکی به تنهایی


در شهر من ورش خانمها چندان جایگاهی ندارد...

آمار بگیرید اکثر کلاس های ورزشی خانم ها در وقت اداری برگزار می شود تازه اونم در یکی دو تا رشته خاص

انگار مسوولین ما هنوز نمی دانند یا باور ندارند که شهر ما چقدر خانم دانشجو و شاغل دارد که نمی توانند بین ساعات 8 تا 16 به این کلاس ها بیایند آیا ورزش بانوان شهر ما فقط باید مخصوص خانم های خانه دار و کسانی باشد که درس خود را تمام کرده اند و الان چون کاری پیدا نکرده اند به این کلاس ها روی آورده اند؟

آیا خانم های شاغل ورزش احتیاج ندارند؟

یک سال است که به دنبال یک کلاس بدن سازی و یک کلاس بدمینتون خواهران با همه مسوولیین ورزشی این شهر صحبت کردیم پاس شدیم از این مسوول به ان مسوول و نتیجه هیچ!!!


مسوول1:فلان ورزشگاه هست بدنسازی داره

یکی از دختران وزنان این شهر:چه خوب چه ساعتی

  مسوول 1: 9-12 صبح

 یکی از دختران وزنان این شهر:   ولی ما اون ساعت سرکار هستیم

  مسوول 1:خوب اون ساعت را مرخصی بگیرن (خدایی چقدر متفکرن)


..........................................


مسوول 2

فلان کلاس ورزش هست الان در فلان ورزشگاه درچه

 یکی از دختران وزنان این شهر:چه ساعتی

 مسوول2:  14-16 

 یکی از دختران وزنان این شهر:  خوب ما اون ساعت سر کار هستیم تازه اگر هم بخواهیم مرخصی بگیریم معمولا باید بین ورزش وناهار حداقل 2 ساعت فاصله باشد

مسوول 2:خوب شما آن رو ز را روزه بگیرین(این دیگه مغز متفکر بود خداییش)

..................................


نمی دونم آیا توقع ماها زیاده؟یا تنبلی مسوولین زیاد؟؟؟اما به نظر من توقع ما زیاد نیست ورزشی خواستیم که امکانات و سالن های آنچنانی نیاز ندارد فقط نیاز به یکم همت آقایان و تنظیم ساعت دارد .....

کاش این مسوولین که هر روز اسم یکی از آقایان ورزشکار را بر پرچم می نویسند و در میدان اصلی شهر نصب میکنند این مطلب را بخوانند و جرقه ای باشد برای اینکه اندکی هم به  ورزش خانم های شاغل و دانشجو در این شهر توجه شود شاید روزی هم نامی از مهتاب ها و زهرا ها و مریم ها بر روی پرچم ها نوشته شود......


پی نوشت:خط آخر  پاراگراف فوق صرفا جهت زیبایی متن بود وبس .....این ساعات ورزشی و کلاس ها برگزار شود به خدا قسم  مسابقه هم برویم و مقامی بیاوریم به هیچ وجه نمی خواهیم پرچمی نوشته شود و نامی برده شود ما فقط به دنبال اصل ورزش هستیم همین.....






زمان ثبت : یکشنبه 9 خرداد 1389 در ساعت 00:54 AM
نویسنده : مهتاب
عنوان : زنان غریب شهر من

باز هم شعله آتش باز هم صدای فریاد باز هم گرمای آتش آمیخته با گرمای یک ظهر داغ!
باز هم صدای شیون زنی که بعذ از شروع یک اشتباه  می فهمد که دلش پایان میخواهد در میان شعله ها حس میکند زندگی را دوست دارد دلش به یاد بچه اش میزند فریاد می زند شاید کمکی برسد غافل از اینکه  این شروع پایان آنی دارد ودیگر به زن اهمیتی نمی دهد.
باز هم یک بچه که نمی داند مادرش امشب چرا نیست باز هم یک خانه که خاطره تلخ آتش را در دل برای همیشه نگه خواهد داشت

اینجا شهر من است این جا شهری است کوچک که به فاصله شاید یکسال دومین خود سوزی یک زن اتفاق می افتد بدون اینکه بدانیم چرا اولی؟!!!!

نمی دانم از غریبی زنان شهر من است نمی دانم از سنگدلی مردان شهر من است نمیدانم از طعنه های زنان همسایه است نمیدانم از ضعف ایمان است..



 من هیچ چیز نمید انم فقط میدانم شعله های بی رحم آتش هم جنسان مرا در خود می کشند ....
می دانم که اینبار شعله های ظاهری آتش بودند و شاید دفعات قبل وبعد هزاران بار بیشتر شعله های شایعه وتهمت و ..بودند وخواهتد بود...


این است حال وروز  یک زن در شهر من ...


قطره ای از اقیانوس غمنامه زنان غریب شهر من



زمان ثبت : سه شنبه 31 شهریور 1388 در ساعت 11:20 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : از چی بنویسم

یه دوستی نظر جالبی داده بودند:به وبلاگ برسید تا آبروی شهر حفظ شود یا یه چیزی تو این مایه ها

دوست عزیز منظورت را از به وبلاگ رسیدن متوجه نشدم

اما اگه منظورت اینکه هر روز یه شعر بگداریم و یه داستان تا به اصطلاح وب آپ شود نه موافق این نیستم

می دونین خیلی وقته ننوشتم شاید دیگه نوشتن از مشکلات شهرم وقتی می بینم تنها منم انگار می بینم وقتی می بینم تو انتفاد کردن و پیشنهاد دادن هم تنهام وقتی می بینم هیچ جوابی نمی گیرم دلسردم می کنه

وقتی می بینم یه نفر میاد میگه تو همیشه نیمه خالی لیوان را می بینی ومن ازش میخوام بهم نشون بده اصلا این لیوان آبی داره یا نه و جوابش فقط سکوت است از چی بنویسم

وقتی دارم از رابطه بازی دز شهر کوچکم می نویسم و به من تهمت انتقام گرفتن زده میشه بیشتر دلم میگره!وجالب ترین حرف همین بود کاش پشت نقاب نت قایم نمی شدیم کاش لااقل یک ایمیل می گداشتیم تا بشه یه جواب درست حسابی فرستاد .

نه از اون جواب هایی که شهرداری برای ما فرستاد

اما مهم نیست من می نویسم هرچند بقیه بچه هایی که اینجا یا داخل گروپ می نوشتند خیلی وقته سکوت کرده اند.

شما ها هم اگه میاین می خونین خوشتون میاد یا نه پیشنهاد خوب بدین بگین مشکلات شهرمون چیه تا مطرحش کنیم شاید روزی گذر یه مسوولی یا آشناهاشون به اینجا خورد. و بی تفاوت رد نشد

و شد گره ای از جایی باز کرد.

ممنونم از همه شمایی که میاین نظرمیدین و انتقاد و پیشنهاد های جالبی میدین



زمان ثبت : یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 در ساعت 7:22 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : تبریک ای انسان های نمونه

چند روزی است که این نوشته در میدان اصلی شهر خود نمایی می کند:
انتخاب شورای شهر درچه به عنوان شورای نمونه
نمی دانم اصلا مردم شهر من به این نوشته اهمیت می دهند یا نه !

اما مطمئنم اکثرا و قتی این را می بینند فقط یک پوز خند می زنند و رد می شوند
کاش می نوشتند که دلیل نمونه شدن آقایان شورا چیست؟چقدر از مشکلات شهر را حل کردند؟آیا این دلیلش است؟
چقدر به نظر مردم بها دادن؟چقدر برای جوان ها قدم برداشتند و به آن ها میدان دادن؟
دوستی دارم که از اطراف درچه(ولاشان) هر روز برای کار به درچه می آید  اکثرا با خط تاکسی مشکل دارد چون یا تاکسی نیست یا چند وقت یکبار کرایه ها اضافه می شود
اون بالاخره پس از مدت ها پیگیری به شورا پاس داده شد به شورا گفته بود خوب کرایه زیاد می کنید دلیلش چیست؟
حالا کرایه هیچی چرا اکثرا صبح ها یا ساعت 1-2 بعداز ظهر تاکسی نیست؟
آقایان گفته بودند خانم بود و نبود تاکسی دست ما نیست اما در مورد کرایه اضافه کردن بالاخره راننده تاکسی هم باید نون بخورد
 واین احمقانه ترین جوابی بود که آقایان نمونه با ایشون داده بودند حال این یک نمونه کوچک و شاید از نظر خیلی ها پیش پا افتاده باشد اما توجه کنید که وقتی برای این مساله این ها جواب قانع کننده ای ندارند و کاری از دستشون بر نمی آید وای به حال مساثل بزرگتر

اینها همه شده اند تنها مسوول اهدای جوایز موقع جشن های فرهنگسرا


و احتمالا صرف همین نمونه اند
تبریک ای انسان های نمونه و  ای حلال مشکلات مردم



زمان ثبت : شنبه 14 دی 1387 در ساعت 00:20 AM
نویسنده : مهتاب
عنوان : غریب ارباب مرا دریاب


حسین ما را دریاب که عمق قیامت را درک نماییم

حسین ما را دریاب که عظمت خونت را درک نماییم
حسین مگذار ادعا کنیم که خون ریخته شده از فرق شکافته ما همتراز خون توست
 حسین ما را دریاب که عزادارت باشیم نه ...
در شهر من هم تو غریبی چرا که هر کس پی نشان دادن قدرت خودست
چرا که هر کس پی افکار خود و عشق خود است وهمه اینها فقط
ظاهر حسین دارد همه ما فقط ظاهری از قیامت را می بینیم



یا حسین امسال فقط به ما بینش بده تا  به تو وقیامت و هدفت بیندیشیم حتی برای دقیقه ای!!!!



1 2 3 >>