در سی امین سالگرد پیرزوی شکوهمند انقلاب
اسلامی آدم چیزهایی دو رو برش میبینه که به عقل خودشم شک میکنه!
ما که اون دوران نبودیم ولی خدا وکیلی اگه شاه
و دار و دستش هم از این کارا میکردند باید به بابا مامانامون حق بدیم که انقلاب کردند.(اولش
بگم البته ما حق نداریما...)
ولی گویا اونا فقط گیرشون به کاباره ها بوده و
اینکه شاه مشروب میخورده ها از این حرفا.
چند روز پیش توی بانک رفته بودم قبض بدم یه
پیرمرد بیسواد هم اونجا بود کلی هم توی صف ایستاده
بود بعد به متصدی بانک گفت که یه قبض میخاد واسه جواز برگ دفن(یه همچین چیزی بود) حالا مبلغ
این قبض چقدر بود؟
50 تومان, اولش باور نکردم بعد که رسیدم به خود متصدی بانک ازش پرسیدم
دیدم نه انگار از این قبض ها
هنوز هم زیاد مردم میاند میگیرند, همون وقت داشتم حساب میکردم انگار تنها چیزی که توی این
مملکت ارزش نداره مردم و وقت مردمه, حساب کردم فقط هزینه اون برگه فیش و وقت
اون مسئول و .. بیش تر از 50 تومان میشه
بیخیال جامعه و این حرفها, ببینیم ما زورمون
میرسه یه مشکل از شهرمون رو حل کنیم.
چند سال پیش کرایه تاکسی فلاورجان - درچه 60
تومان بود مسئولین شهرداری درچه گفته بودند بین مسیر باید 50 تومان بگیرند ما هم
هر وقت سوار میشدیم سر اون 10 تومان کلی کل میکردیم آخرشم 10 تومان رو
میدادیم, اون 10 تومان خیلی هم مهم نبود ولی مهم این بود که این یه قانون بود
و باید حقمو میگرفتم
تا اینکه یه روز وقتی میخاستم سوار تاکسی بشم دیدم که مسئول شهرداری همونجاست و اومده به نرخ تاکسی نظارت
کنه رفتم پیشش و بعد از اظهار سلام و ارادت (که حرومش باشه) گفتم که این تاکسی
ها هیچ کدوم قانون
رو رعایت نمیکنند گفت که کدوشمون؟
همون لحظه پریدم و یه تاکسی اولی گفتم چقدر
میگیری گفت 60 تومان, گفتم ببین همین
بهم گفت میری شکایت میکنی, که این تاکسی
اینقدر گرفته و یه دو سه تا کار دیگه, که من مونده
بودم بخندم یا گریه کنم, بهش گفتم وقتی جلوی شمایی که این قانونگذار هستید و حتی
ضامن اجراییش هستید دارند قانون رو میشکنند شما میگیدبرو شکایت بنویس و ... بهتره
اصلن قانون نذارید تا اینقدر جر و بحث بین مردم پیش نیاد و ...
ولی
حسنش این بود که فهمیدم حق جناب تاکسی همون 60 تومنه و دیگه هیچ وقت حداقل
اون سال باهاشون کل نکردم.
حالا لازم یست بگم که همیشه اول سال به مدت 2
ماه جر و بحٍث با راننده ها داریم سر نرخ تاکسی که میگیرد و اون چیزی که مصوبه
و جالب اینجاست وقتی میری شهرداری مسئولش دو تا پاشو گذاشته رو هم و میگه
ما نمی تونیم کاری کنیم و اینقدر ترحمانه این
حرف و میزنه که آدم دلش به حالش میسوزه, فقط ازش خواهش کردم پس دیگه نرخ ندید که باعث بشه مردم
و راننده تاکسی ها دعواشون بشه.
چند روز پیش دیدم به به یه پارچه گنده زدند که
صندلی جلوی تاکسی یه نفر باید بایسته, قانونی که چند سال پیش هم گذاشتند و فقط
انگار بعض از شهر های اصفهان مستثنی شد,خدا رو شکر کردم که رزق و روزی کل کلمون 2
ماه قبل عید جور شد, رفتم سوار تاکسی شدم دیدم نه انگار که چنین تابلویی رو زدند و
همه بدون هیچ شکایتی 2 نفر اون جلو میشیند حتی بعضی وقتها اون دو تا صندلی زودتر
پر میشه, دو روز بعدش هم کندند و دوباره انگاری پارچه رو علم کردند.
بهر حال یه سری هم به شهرداری زدیم و طبق
معمول ساعت 10 صبح مسئولشون تشریف نداشتند و حداقل تا نیم ساعته دیگه هم نمیومدند,
شایدم رفته بودند دستشویی نیم ساعته شایدم دنبال اون همه قوانینی که گذاشتند و هیچ
کدوم ضمانت اجرایی نداره!
بهر حال توی این چند روز 3 باری جر و بحث با
تاکسی ها داشتم و یه بار هم مجبور شده پیاده بشم از تاکسی, و یه پیشنهاد دارم که
به جای پرچم آمریکا که توی ایران آتیش زدنش شده سنبل اتحاد, بیاییم و کلیه قوانینی
که هیچ ضمانتی واسه اجراش نمیتونیم داشته باشیم رو آتش بزنیم به جای اینکه بین
مردم نفاق و دعوا بندازیم از جمله همین پارچه بزرگ مربوطه رو.
ولی خارج از همه این بجث ها یه سوال بزرگ توی
ذهن من نقش بسته, که هر چی فکر میکنم جوابی براش پیدا نمیکنم, سوالی که شاید جوابش
رو نشه خیلی راحت هم داد, اینکه چرا مردم ما نمیخاند از حق خودشون دفاع کنند, حق
های مسلمی که توی جامعه ما وجود داره و اینقدر واسمون گرفتنش سخت شده که حتی ذکر
اون حق هم از طرف فردی میتونه اونو مسخره و حتی ضد نظام بدونه,
مثلن, همین که سوار صندلی جلو پرایدی بشی که دو نفر رو سوار میکنه و چون اصلن نمیتونه
جایی واسه دو نفر داشته باشه 10 دقیقه باید فشار جای کمربند رو تو کمرت حس کنی ولی
صدات هم درنیاد,
یا اینکه چرا باید این همه دکتر و مهندس و
تحصیلکرده مملکت برند سربازی و توی آموزشی حتی ببخشید دستشویی هم تمیز کنند و
روحانیون معظم ما از این امر مستثنی باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کسانی که به جرات میگم نصفه
یه دکتر هم تحصیل نمیکنند..