روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : سه شنبه 31 شهریور 1388 در ساعت 11:20 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : از چی بنویسم

یه دوستی نظر جالبی داده بودند:به وبلاگ برسید تا آبروی شهر حفظ شود یا یه چیزی تو این مایه ها

دوست عزیز منظورت را از به وبلاگ رسیدن متوجه نشدم

اما اگه منظورت اینکه هر روز یه شعر بگداریم و یه داستان تا به اصطلاح وب آپ شود نه موافق این نیستم

می دونین خیلی وقته ننوشتم شاید دیگه نوشتن از مشکلات شهرم وقتی می بینم تنها منم انگار می بینم وقتی می بینم تو انتفاد کردن و پیشنهاد دادن هم تنهام وقتی می بینم هیچ جوابی نمی گیرم دلسردم می کنه

وقتی می بینم یه نفر میاد میگه تو همیشه نیمه خالی لیوان را می بینی ومن ازش میخوام بهم نشون بده اصلا این لیوان آبی داره یا نه و جوابش فقط سکوت است از چی بنویسم

وقتی دارم از رابطه بازی دز شهر کوچکم می نویسم و به من تهمت انتقام گرفتن زده میشه بیشتر دلم میگره!وجالب ترین حرف همین بود کاش پشت نقاب نت قایم نمی شدیم کاش لااقل یک ایمیل می گداشتیم تا بشه یه جواب درست حسابی فرستاد .

نه از اون جواب هایی که شهرداری برای ما فرستاد

اما مهم نیست من می نویسم هرچند بقیه بچه هایی که اینجا یا داخل گروپ می نوشتند خیلی وقته سکوت کرده اند.

شما ها هم اگه میاین می خونین خوشتون میاد یا نه پیشنهاد خوب بدین بگین مشکلات شهرمون چیه تا مطرحش کنیم شاید روزی گذر یه مسوولی یا آشناهاشون به اینجا خورد. و بی تفاوت رد نشد

و شد گره ای از جایی باز کرد.

ممنونم از همه شمایی که میاین نظرمیدین و انتقاد و پیشنهاد های جالبی میدین



زمان ثبت : یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 در ساعت 7:22 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : تبریک ای انسان های نمونه

چند روزی است که این نوشته در میدان اصلی شهر خود نمایی می کند:
انتخاب شورای شهر درچه به عنوان شورای نمونه
نمی دانم اصلا مردم شهر من به این نوشته اهمیت می دهند یا نه !

اما مطمئنم اکثرا و قتی این را می بینند فقط یک پوز خند می زنند و رد می شوند
کاش می نوشتند که دلیل نمونه شدن آقایان شورا چیست؟چقدر از مشکلات شهر را حل کردند؟آیا این دلیلش است؟
چقدر به نظر مردم بها دادن؟چقدر برای جوان ها قدم برداشتند و به آن ها میدان دادن؟
دوستی دارم که از اطراف درچه(ولاشان) هر روز برای کار به درچه می آید  اکثرا با خط تاکسی مشکل دارد چون یا تاکسی نیست یا چند وقت یکبار کرایه ها اضافه می شود
اون بالاخره پس از مدت ها پیگیری به شورا پاس داده شد به شورا گفته بود خوب کرایه زیاد می کنید دلیلش چیست؟
حالا کرایه هیچی چرا اکثرا صبح ها یا ساعت 1-2 بعداز ظهر تاکسی نیست؟
آقایان گفته بودند خانم بود و نبود تاکسی دست ما نیست اما در مورد کرایه اضافه کردن بالاخره راننده تاکسی هم باید نون بخورد
 واین احمقانه ترین جوابی بود که آقایان نمونه با ایشون داده بودند حال این یک نمونه کوچک و شاید از نظر خیلی ها پیش پا افتاده باشد اما توجه کنید که وقتی برای این مساله این ها جواب قانع کننده ای ندارند و کاری از دستشون بر نمی آید وای به حال مساثل بزرگتر

اینها همه شده اند تنها مسوول اهدای جوایز موقع جشن های فرهنگسرا


و احتمالا صرف همین نمونه اند
تبریک ای انسان های نمونه و  ای حلال مشکلات مردم



زمان ثبت : سه شنبه 22 بهمن 1387 در ساعت 10:43 AM
نویسنده : Spartan
عنوان : وقتی شهرداری عامل درگیری میشه!

در سی امین سالگرد پیرزوی شکوهمند انقلاب اسلامی آدم چیزهایی دو رو برش میبینه که به عقل خودشم شک میکنه!

ما که اون دوران نبودیم ولی خدا وکیلی اگه شاه و دار و دستش هم از این کارا میکردند باید به بابا مامانامون حق بدیم که انقلاب کردند.(اولش بگم البته ما حق نداریما...)

ولی گویا اونا فقط گیرشون به کاباره ها بوده و اینکه شاه مشروب میخورده ها از این حرفا.

چند روز پیش توی بانک رفته بودم قبض بدم یه پیرمرد بیسواد هم اونجا بود کلی هم توی صف ایستاده بود بعد به متصدی بانک گفت که یه قبض میخاد واسه جواز برگ دفن(یه همچین چیزی بود) حالا مبلغ این قبض چقدر بود؟

50 تومان, اولش باور نکردم بعد که رسیدم به خود متصدی بانک ازش پرسیدم دیدم نه انگار از این قبض ها هنوز هم زیاد مردم میاند میگیرند, همون وقت داشتم حساب میکردم انگار تنها چیزی که توی این مملکت ارزش نداره مردم و وقت مردمه, حساب کردم فقط هزینه اون برگه فیش و وقت اون مسئول و .. بیش تر از 50 تومان میشه

بیخیال جامعه و این حرفها, ببینیم ما زورمون میرسه یه مشکل از شهرمون رو حل کنیم.

چند سال پیش کرایه تاکسی فلاورجان - درچه 60 تومان بود مسئولین شهرداری درچه گفته بودند بین مسیر باید 50 تومان بگیرند ما هم هر وقت سوار میشدیم سر اون 10 تومان کلی کل میکردیم آخرشم 10 تومان رو میدادیم, اون 10 تومان خیلی هم مهم نبود ولی مهم این بود که این یه قانون بود و باید حقمو میگرفتم تا اینکه یه روز وقتی میخاستم سوار تاکسی بشم دیدم که مسئول شهرداری همونجاست و اومده به نرخ تاکسی نظارت کنه رفتم پیشش و بعد از اظهار سلام و ارادت (که حرومش باشه) گفتم که این تاکسی ها هیچ کدوم قانون رو رعایت نمیکنند گفت که کدوشمون؟

همون لحظه پریدم و یه تاکسی اولی گفتم چقدر میگیری گفت   60 تومان, گفتم ببین همین

بهم گفت میری شکایت میکنی, که این تاکسی اینقدر گرفته و یه دو سه تا کار دیگه, که من مونده بودم بخندم یا گریه کنم, بهش گفتم وقتی جلوی شمایی که این قانونگذار هستید و حتی ضامن اجراییش هستید دارند قانون رو میشکنند شما میگیدبرو شکایت بنویس و ... بهتره اصلن قانون نذارید تا اینقدر جر و بحث بین مردم پیش نیاد و ...

 ولی حسنش این بود که فهمیدم حق جناب تاکسی همون 60 تومنه و دیگه هیچ وقت حداقل اون سال باهاشون کل نکردم.

حالا لازم یست بگم که همیشه اول سال به مدت 2 ماه جر و بحٍث با راننده ها داریم سر نرخ تاکسی که میگیرد و اون چیزی که مصوبه و جالب اینجاست وقتی میری شهرداری مسئولش دو تا پاشو گذاشته رو هم و میگه ما نمی تونیم کاری کنیم و اینقدر ترحمانه این حرف و میزنه که آدم دلش به حالش میسوزه, فقط ازش خواهش کردم پس دیگه نرخ ندید که باعث بشه مردم و راننده تاکسی ها دعواشون بشه.

چند روز پیش دیدم به به یه پارچه گنده زدند که صندلی جلوی تاکسی یه نفر باید بایسته, قانونی که چند سال پیش هم گذاشتند و فقط انگار بعض از شهر های اصفهان مستثنی شد,خدا رو شکر کردم که رزق و روزی کل کلمون 2 ماه قبل عید جور شد, رفتم سوار تاکسی شدم دیدم نه انگار که چنین تابلویی رو زدند و همه بدون هیچ شکایتی 2 نفر اون جلو میشیند حتی بعضی وقتها اون دو تا صندلی زودتر پر میشه, دو روز بعدش هم کندند و دوباره انگاری پارچه رو علم کردند.

بهر حال یه سری هم به شهرداری زدیم و طبق معمول ساعت 10 صبح مسئولشون تشریف نداشتند و حداقل تا نیم ساعته دیگه هم نمیومدند, شایدم رفته بودند دستشویی نیم ساعته شایدم دنبال اون همه قوانینی که گذاشتند و هیچ کدوم ضمانت اجرایی نداره!

بهر حال توی این چند روز 3 باری جر و بحث با تاکسی ها داشتم و یه بار هم مجبور شده پیاده بشم از تاکسی, و یه پیشنهاد دارم که به جای پرچم آمریکا که توی ایران آتیش زدنش شده سنبل اتحاد, بیاییم و کلیه قوانینی که هیچ ضمانتی واسه اجراش نمیتونیم داشته باشیم رو آتش بزنیم به جای اینکه بین مردم نفاق و دعوا بندازیم از جمله همین پارچه بزرگ مربوطه رو.

ولی خارج از همه این بجث ها یه سوال بزرگ توی ذهن من نقش بسته, که هر چی فکر میکنم جوابی براش پیدا نمیکنم, سوالی که شاید جوابش رو نشه خیلی راحت هم داد, اینکه چرا مردم ما نمیخاند از حق خودشون دفاع کنند, حق های مسلمی که توی جامعه ما وجود داره و اینقدر واسمون گرفتنش سخت شده که حتی ذکر اون حق هم از طرف فردی میتونه اونو مسخره و حتی ضد نظام بدونه,

مثلن, همین که سوار  صندلی جلو پرایدی بشی که دو نفر رو سوار میکنه و چون اصلن نمیتونه جایی واسه دو نفر داشته باشه 10 دقیقه باید فشار جای کمربند رو تو کمرت حس کنی ولی صدات هم درنیاد,

یا اینکه چرا باید این همه دکتر و مهندس و تحصیلکرده مملکت برند سربازی و توی آموزشی حتی ببخشید دستشویی هم تمیز کنند و روحانیون معظم ما از این امر مستثنی باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کسانی که به جرات میگم نصفه یه دکتر هم تحصیل نمیکنند..

 

 

 

 

 



زمان ثبت : شنبه 14 دی 1387 در ساعت 00:20 AM
نویسنده : مهتاب
عنوان : غریب ارباب مرا دریاب


حسین ما را دریاب که عمق قیامت را درک نماییم

حسین ما را دریاب که عظمت خونت را درک نماییم
حسین مگذار ادعا کنیم که خون ریخته شده از فرق شکافته ما همتراز خون توست
 حسین ما را دریاب که عزادارت باشیم نه ...
در شهر من هم تو غریبی چرا که هر کس پی نشان دادن قدرت خودست
چرا که هر کس پی افکار خود و عشق خود است وهمه اینها فقط
ظاهر حسین دارد همه ما فقط ظاهری از قیامت را می بینیم



یا حسین امسال فقط به ما بینش بده تا  به تو وقیامت و هدفت بیندیشیم حتی برای دقیقه ای!!!!



زمان ثبت : جمعه 26 مهر 1387 در ساعت 1:34 PM
نویسنده : مهتاب
عنوان : درچه شهر شاهد نمونه کشور!!!


همه جا صحبت از یادواره است شهدا و..چه کلمات آشنایی
همه جا پر از عکس شهدا و تبلیغ  حتی روی موبایلها هم و قتی در درچه هستی تبلیغ یادواره است
شب آخر دل را زدم به در یا و من هم قاطی جمعیتی شدم که به اردوگاه می رفتند
خواستم برم اول نمایشگاه را ببینم اما هجوم جمعیت من را ناخود آگاه به سمت
قسمتی برد که صحبت از رزمایش بود بسیاری از مردم مشخص بود شب اولشان نبود و با هیجان برای دیگران
تعریف می کردند که قرار است چه شود
برنامه شروع شد و نشان دادند چگونه گروهی ایرانی گروهی عراقی را به اسارت گر فتند و چگونه گروهی
شهید شدند انفجارها و اقعی بود و با اینکه آخرای جمعیت بودم حرارت ناشی از انفجار را حس می کردم
بعضی از خانمهای اطرافم گریه می کردند مشخص بود شهیدی در خانواده داشتند
نمی دانم چرا بی اختیار یاد تعزیه های ماه محرم افتادم
در پایان شهدای آن انفجار ها را تشییع کردند و چقدر زنهای مسن شاید مادران شهدا
بر روی آن تابوتهای صوری نقل پاشیدند و گریه کردند

 جمعیت پراکنده می شدند و من هنوز گیج این صحنه ها بودم
که صدایی من را به خود آورد که باید بریم متاسفانه ازدیاد جمعیت  اجازه نداد من نمایشگاه را کامل ببینم
اما خوب مشخص بود برای این برنامه ها کار زیادی شده و پول زیادی خرج شده
هدف؟؟؟نمی دانم چی؟؟آشنا کردن مردم با جنگ؟؟
از چند نفر اطرافم می پرسیدم نظرتون چیه؟؟چه جور بود
می گفتند همان هایی بود که تلویزیون همیشه نشان می دهد
پس هدف شاید آشنا شدن مردم با جنگ نبوده چون همه دیگر تلویزیون را در خانه دارند
چه خوب بود که کنار همه این تبلیغات 2 خط هم را جع به هدف اصلی این یادواره و رزمایش نوشته میشد
هدف اصلی هزینه هایی که شده!!!
من مخالف نیستم اتفاقا کار جالبی بود
اما بیاین فبول کنیم که همه شهدا اسطوره پاکی و زلالت نبوده اند
هدف همه آنها  از رفتن به جنگ رسیدن به خدا نبوده است
و مثل همه امور زندگی اینجا هم استثنا وجود داشته است
پس شاید درست نباشد که  بخواهیم جوانان دیروز را تبدیل به یک بت برای جوانان امروز نماییم!!!!!



1 2 3 >>